باز هم بیانیه

حمید فرازنده

 

 

استعاره‌ی مردم بین دو تیغه‌ی قیچی جودیت باتلر و شرکایش، کم رسواکننده‌ی ساخت فکری آنان نبود، نسخه ایرانی آن نامه هم، به قصد تطهیر آن استعاره وارد میدان شد. اما هرچه بیشتر کوشش کرد از آن استعاره رسوایی‌زدایی بکند، بیشتر خود را رسوا کرد.

در استعاره کمی باریک شویم: سه جزء دارد: تیغه‌ی خشونت نظامی(اسم امپریالیسم امریکا نمی‌آید)؛ تیغه‌ی سرکوبگری جمهوری اسلامی؛ و مردم بین این دو تیغه.

اگر عملی را که دو تیغه‌ی قیچی با پارچه می‌کند در نظر بگیریم، متوجه می‌شویم که پارچه شیئی منفعل بین دو تیغه است؛ پارچه قربانی دو تیغه می‌شود. در استعاره‌ی به‌کارگرفته‌شده در هر دو متن مردم نیز مثل یک توده‌ی بی‌شکل و منفعل و منتظر نجات یا حتی مثل گوشت دم‌توپ دو قدرت تصویر شده‌اند. هیچ نقش سوژه‌ی فعالی برای‌شان به ذهن امضاکنندگان نیامده است.

اساتید بزرگوار فراموش کرده‌اند که آنچه در اوین رخ داد، دقیقا گواه نفی این انفعال است: جامعه‌ای که حتی در دوزخی‌ترین لحظات — زیر آتش نیروی مهاجم خارجی و در پشت میله‌های زندان — «دیگری» را نجات می‌دهد، دیگر قربانی بی‌اراده نیست؛ فاعل اخلاقی و سیاسی است.

کسانی که مردم را صرفا «قربانی» می‌بینند، غالبا به این نتیجه می‌رسند که برای خلاص شدن از شرّ یک فشار، باید به فشار دیگری ولو تجاوز نظامی یا تحریم‌های خفه‌کننده تن داد یا دست‌کم آن را متغیر فرعی انگاشت. تمام امضاکنندگان یک صدا طرفدار مذاکره‌اند. عجیب نیست؟ انگار ایران به امریکا حمله کرده و حالا باید مذاکره کند. تهران -درست یا غلط- چندین بار پیاپی تن به مذاکره داده و هربار با خیانت طرف مقابل روبه‌رو شده است. مگر می‌شود این را کسی نداند یا به این زودی فراموش کرده باشد. چرا صریح نمی‌گویید منظورتان این است که ایران باید تسلیم شود؟

امضاکنندگان گرامی! دفاع از کشور و جامعه در برابر امپریالیسم و صهیونیسم، یک امر عاریه‌ای، دلبخواهی، تفریحی، گول‌زنک یا تزئینی نیست؛ جمهوری اسلامی هم که نبود و هر حاکمیت استقلال‌طلب دیگری هم که بود، ما باز مورد تجاوز نظامی قرار می‌گرفتیم. این جنگ برای امریکا هم یک جنگ دلبخواهی نیست؛ آینده‌ی امپراتوری در گرو فتح ایران است.

شخصا یک لحظه خواستار ماندن احدی تحت عنوان زندانی سیاسی پشت میله‌ها نیستم؛ تمام عمرم با حکم اعدام و هرگونه استبداد مخالفت ورزیده‌ام. هیچ امایی هم پشت این جمله‌ها نمی‌آورم. یک چیز ساده این است: مبارزه برای آزادی و عدالت را نمی‌توان در هوا انجام داد؛ هر عمل انسانی باید روی خاک انجام پذیرد. اگر این خاک‌ نباشد، صدها بیانیه‌ی دیگر شما نیز درست سرنوشت بیانیه‌های قبلی‌تان را پیدا می‌کند.

واقعا مردمان ایران نیازمند بیانیه نیستند. مردم، از هر گروه و دسته‌ای خود متولی و صاحب اصلی این سرزمین‌اند. نقد و ایستادگی آن‌ها در برابر بی‌عدالتی‌های داخلی، از جنس بازتصاحب حقِّ خود است، نه هم‌صدایی با پروژه‌هایی که هدف‌شان ویرانی تمام‌عیار زیرساخت‌های زیستی جامعه است.

آیا به نظر شما این خوانش موجود در بیانیه توانسته میان گروه‌های مستقلی که در داخل برای عدالت و آزادی می‌جنگند، زبانی مشترک برای مفصل‌بندی هم‌زمان دفاع ملی و تغییر اجتماعی ایجاد کند؟

چرا این نکته‌ی اظهر من‌الشمس لااقل به ذهن گروه ایرانی امضاکننده نرسید که مردم ایران دفاع از مرزها، جامعه و زیست‌بوم خود را در برابر تجاوز ددمنشانه‌ی خارجی، حقّ و مسئولیت بنیادین خویش می‌دانند؟

بسیاری از امضاکنندگان ده‌ها سال است ایران نبوده‌اند، اما این مانع از درک این حرف ساده نمی‌شود که بیایید فرض کنید مثلا در این لحظه در تهران سکونت دارید و هواپیماهای جنگنده‌ی امریکا روی آسمان شهر است. آیا آن جوان ۱۸ ساله‌ای که پشت لانچر نشسته و در آن لحظه دارد هواپیما را نشانه می‌گیرد، و معلوم نیست پنج ثانیه‌ی دیگر جزغاله شود یا نه و از خود نمی‌پرسد الآن من دارم از یک حزب‌اللهی محافظت می‌کنم یا از یک سلطنت‌طلب، همچنان در چشم تار شما یک تیغه‌ی قیچی است؟ یک نفر باید باشد که از شهر و روستای ما دفاع کند یا نه؟ چرا در این باره ساکت هستید؟ چرا هیچ‌چیزی در پاسخ ندارید؟ نکند دوباره سر حرف را به آنجا می‌کشانید که اگر جمهوری اسلامی نبود، امریکا هم حمله نمی‌کرد؟ شکل دیگر این پاسخ شما این است: بدهیم برود…

مسئله‌ی دیگر در این دو بیانیه یکدست فرض‌کردن جمهوری اسلامی است. هر دو گروه به‌صورت یک کل در مقابل خود رژیمی به نام‌ جمهوری اسلامی می‌بینند. اما اگر نه از آن فاصله‌های قاره‌ای که امضاکنندگان در آن قرار دارند، که از نزدیک مثل مردم ایران به این معادله نگاه می‌شد، می‌فهمیدند چیز یک‌پارچه‌ای به نام جمهوری اسلامی وجود ندارد. یک بخش مهم این سیستم چند وجهی، نیروهای دفاع آن هستند که یک نفر از آن جان‌برکفانش در بین شما و نزدیکان‌تان پیدا نمی‌شود.

 

ایکاش متوجه می‌شدید که مواضع بلندمرتبه‌ی مردمی که شب‌ها در خیابان‌ها تجمع می‌کنند، نیروهای چپ و آزادی‌خواه در مرکز امپریالیستی را نیز از حالت اندرزگو یا منجی خلاص می‌کند و مسئولیت واقعی‌شان را به رخ‌شان می‌کشد: از مهر باطل‌زدن بر نیروهای دفاع دست بردارید؛ صدای مردم ایران را بشنوید: اگر می‌خواهید کاری برای ما بکنید، در مبارزه با الیگارشی مالی دست‌های‌تان را در دست‌های ما گره بزنید تا جامعه‌ی ایران بتواند در فضایی خالی از تهدید وجودی، مناسبات و سرنوشت خود را رقم بزند.

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش

سبد خرید