مذاکره در برابر مقاومت؛ از توهم تا واقعیت

احسان خرسند نژاد

 

سال‌هاست در صحنه سیاسی ایران منازعه با واشینگتن در قالب دوگانهٔ «مذاکره یا مقاومت» (یا همان دیپلماسی و میدان) به افکار عمومی قالب می‌شود که ماحصل آن چیزی جز انشقاقی عمیق بین نیروهای سیاسی اجتماعی نبوده است. از دید نگارنده نزاع اصلی اما نه بر سر انتخاب میان این دو، بلکه بر سر پیش‌فرض‌های بنیادینی است که چهار دسته با دیدگاه‌های کاملاً متضاد را در کشور شکل داده است:

 

دسته ۱: توهم «صلح شرافتمندانه»؛ تقلیل دشمنی وجودی به سوءتفاهم رفتاری

پیش‌فرض این دسته این است که کاخ سفید با «ایران» سر جنگ ندارد، بلکه فقط با هویت و رویکرد جمهوری اسلامی مخالف است. از نظر این‌ عده با واگذاری اهرم‌های قدرت ملی و زیر تابلوی عوام‌فریبانه «صلح شرافتمندانه» ــ که همان نقاب خوش‌رنگ تسلیم است ــ می‌توان سایه جنگ را برداشت و به امارات یا عربستان بدل شد. برجام که به تعبیر رهبر شهید «خسارت محض» بود، محصول ناب همین تفکر است؛ تحویل نقد بیش از ۱۱ تن اروانیوم غنی‌شده در ازای وعده نسیه که محصول کدخداانگاری آمریکا و رعیت‌انگاری ایران بود، نه منجر به کم شدن خصومت گشت و نه اشتهای طرف مقابل را فرونشاند.

 

پرسش بی‌پاسخ از این دسته که بر طبل «مذاکره به هر قیمتی» می‌کوبد این است که «به هر قیمتی» یعنی چه؟ اگر تمامی اورانیوم غنی‌شده و توان موشکی را دودستی تقدیم آمریکا کنیم، چه تضمینی وجود دارد که پیش‌فرض این دسته درباره «دشمن نبودن آمریکا با ایران» غلط از آب درنیاید و واشینگتن پس از خلع سلاح کامل، ایران را هم مثل لیبی و عراق به زمین سوخته تبدیل نکند؟ مرز این وادادگی کجاست؟

 

دسته ۲: تز انحرافی «دیپلماسی و میدان»؛ حراج پیروزی واقعی در سراب کاغذ

این دسته مدعی‌اند میدان و دیپلماسی دو بال یک پروازند و وظیفه مذاکره‌کننده این است که پیروزی میدان را پای میز نقد کند. شکست مفتضحانه توافق‌نامه اسلام‌آباد دستپخت این ساده‌انگاری است؛ مدلی که نشان داد با دشمنی بدعهد، پای میز رفتن برای نقد کردن میدان، نتیجه‌ای جز انجماد، مهار و خنثی‌سازی همان قدرت بازدارندگی ندارد.

پرسش بی‌پاسخ از این دسته نیز این است که چه تضمینی وجود دارد که پس از واگذاری دارایی‌ها، چرخه باطل توافق‌نامه اسلام‌آباد و برجام تکرار نشود؟ از آن مهم‌تر، اگر در میدان پیروز شده‌ایم، چانه‌زنی بر سر مؤلفه‌های حیاتی مثل اورانیوم غنی‌شده اصولاً چه معنایی دارد؟ در کجای تاریخ روابط بین‌الملل، جناح پیروز میدان چنین غنیمت راهبردی و عظیمی را به حریف شکست‌خورده واگذار کرده است؟!

 

دسته ۳: رادیکالیسم انتزاعی؛ کارخانه پهلوان‌پنبه‌سازی برای سازشکاران

جریانی اقلیتی و بی‌شناسنامه که بدون درک ژئوپلیتیک و واقعیت‌های اقتصادی، فقط شعار جنگ بی‌پایان تا محو فیزیکی آمریکا را سر می‌دهد. این رویکرد بیش از آنکه نسبتی با واقعیت داشته باشد، بهترین بهانه را به دو دسته اول می‌دهد تا با بهره‌گیری از «مغالطه پهلوان‌پنبه»، هر منطق عقلانیِ ضدسلطه را با برچسب «تندروی احمقانه» سرکوب و تحقیر کنند.

 

دسته ۴: رویکرد واقع‌گرا؛ بازدارندگی فعال، جهاد و موازنه قدرت

در نقطه مقابل، نگاه دسته چهارم قرار دارد که محاسبات خود را بر مبانی عینی تاریخ، ژئوپلیتیک و توازن قوا بنا کرده است:

 * دشمنی تمدنی آمریکا و اسرائیل با موجودیت ایران: 

آمریکا به همراه رژیم صهیونی دشمنان تمدنی، هویتی و موجودیتی ایران هستند؛ تقلیل دادن این تضاد عمیق تاریخی و هویتی به چند اختلاف سیاسی گذرا یا رفتار دولت‌ها، چیزی جز ساده‌لوحی، حماقت یا خیانت و در نتیجه بازی کردن در زمین دشمنان نیست. تاریخ معاصر ــ از کودتای ۲۸ مرداد علیه دولتی ملی، حمایت از تجاوز صدام، تحریم‌های فلج‌کننده و نقض عهد مطلق در برجام گرفته تا سه بار حمله نظامی در گرماگرم پیام‌های مذاکراتی و تهدیدهای هویتی ترامپ، روبیو و گراهام به نابودی تمدنی ایران ــ همه نشان می‌دهد که در برابر چنین جبهه‌ای، مذاکره سرابی بیش نیست و به قول رهبر جوان، هیچ راهی جز مقاومت و جهاد وجود ندارد.

 * رد افسانه «دیپلماسی و میدان»؛ نقد شدن خودکار قدرت در میدان: 

بر خلاف ادعای دسته دوم، برای نقد کردن دستاوردهای قدرت سخت اصلاً نیازی به فرسایش در راهروهای مذاکراتی نیست. اشراف بر شاهرگ‌های حیاتی ترانزیت انرژی در تنگه هرمز و توان ضربه نامتقارن، ابزاری است که هزینه‌سازی را مستقیماً به کاخ سفید مخابره می‌کند. وقتی هزینه تحریم و خصومت برای سرمایه‌داری غرب بیشتر از منافع آن شود، تحریم‌ها خودبه‌خود و بدون دادن حتی یک امتیاز برداشته می‌شوند؛ عینی‌ترین نمونه آن را در جنگ ۳۹ روزه دیدیم که طی آن، آمریکا برای جلوگیری از انفجار قیمت جهانی نفت و مهار بحران انرژی در داخل خاک خود، ناچار شد از بخشی از تحریم‌های نفتی ایران عقب‌نشینی کند. نظیر این تجربه در قبال نفت روسیه نیز چند بار تکرار شده است. لذا، با مقاومت است که پیروزی در میدان «به‌طور خودکار» به دستاورد اقتصادی تبدیل می‌شود و غرب را وادار به عقب‌نشینی می‌کند.

 * مرزبندی با شعارزدگی: 

هدف این رویکرد، ماجراجویی کور یا جنگ ابدی نیست؛ بلکه صیانت از تمامیت ارضی، تحمیل بازدارندگی قطعی و استیفای حقوق ملت ایران است. در نظم آنارشیک-کاپیتالیستی بین‌الملل، متجاوز فقط یک زبان می‌فهمد: «تغییر موازنه هزینه و فایده». در این کارزار، مقاومت یک واقعیتی عینی، زنده و جاری در میدان است؛ آنچه کاذب، توخالی و فریبنده است، مفهوم «مذاکره» با دشمنی است که کمر به نابودی تمدنی ایران بسته است. مرز واقعی میان «توهم امنیت از مسیر التماس و تسلیم» و «واقع‌گرایی متکی بر مقاومت، جهاد و تحمیل هزینه اقتصادی به دشمن» است. ابزار تحریم تنها زمانی به طور واقعی از کار می‌افتد که غرب حس کند ادامه تخاصم، مستقیماً شاهرگ‌های اقتصاد، انرژی و بقای خودش را قطع خواهد کرد.

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش

سبد خرید