
✍️ رضا صادقی، لندن
یهدفعه از خواب پریدم، تو این نیمهشب بهاری؛ بهاری که امسال اصلاً دلنشین نیست. بیاختیار خبرها رو دوباره چک میکنم؛ انفجار شدید در غرب و شرق تهران. اضطراب وجودم رو فرا میگیره. بچهای رو تصور میکنم که از صدای انفجار به آغوش مادرش پناه میبره. چقدر این روزها غم و بغض و خشم داریم، و همزمان چندشآورترین تصویر این روزها برام تداعی میشه: Thank you Trump, Thank you Bibi. باورم نمیشه این حجم از بلاهت رو. خدایا، خودت کمک کن؛ به اون مردم، به اون سرزمین.
خاطرات جنگ عراق
من جنگ عراق رو یادمه. بچه بودم. با صدای آژیر، در حالی که کودکی ۸ یا ۹ ساله بودم، با تنی لرزون به زیرزمین خونه پناه میبردیم. خوب یادمه مامانبزرگ یه دعایی میخوند و از ما میخواست تکرار کنیم: «نجات منکه یا سیدالکریم، نَجِّنا و خَلِّصنا به حق بسمالله الرحمن الرحیم» و ما تکرار میکردیم.
اینبار اما جنگ عمیقتر و شدیدتره؛ فقط عراق نیست. داریم با بزرگترین قدرتهای متجاوز دنیا مقابله میکنیم. یهدفعه یادم میاد که وسط این همه نگرانی، میتونم حتی احساس غرور هم بکنم. پنج هفته از جنگ میگذره و چقدر مدیون تهرانیمقدمها و بچههای موشکی و همه اون سردارها و سربازهایی هستیم که جونشون رو در راه کشورشون دادن.
بیشتر بخوانید
«نقد صدای سومیها در جنگ؛ دفاع از ایران یا بیطرفی؟»
مقاومت و دفاع از ایران
با خودم فکر میکنم: خدایا، اگه ما نیروی موشکی نداشتیم، تهران میتونست یه غزهٔ جدید باشه. با خودم مرور میکنم که رهبر ما در حالی که حتی حاضر نشد بره پناهگاه، در مردانهترین حالت ممکن خودش رو فدای ایران کرد. رهبر انسان فرهیختهای بود و شک ندارم آگاهانه این تصمیم رو گرفت تا اتحاد و همدلی بین مردم شکل بگیره.
از اعماق وجودم از خدا میخوام کشورمون سربلند بمونه. اعتراف میکنم فکر نمیکردم ایران بتونه اینطور شجاعانه مقاومت کنه. و تا ابد مدیون سردارهای عزیزی هستیم که در راه اون آب و خاک جون دادن.
ای در رگانم خون وطن
ای پرچمت ما را کفن
دور از تو بادا اهرمن
ایران من، ایران من
برای ارسال نوشتههای خود با ravieiran@ در ارتباط باشید.











